سيد محمد باقر برقعى
454
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مانند ابر اميد مىبارد عشق بر من * وقتى پُرم ز نفرت وقتى نمانده حالى بىتو پُرم ز خالى حتى اگر بگيرم * در دست آسمان را با بىپرى و بالى اى عشق گفته بودى مىآيى از افقها * مىسازىام دوباره از نو و دست خالى تو آمدى ولى من دورم ز مرز بودن * شايد بگيرم از خود بر خويش انتقالى « معجزه » زيباتر از پروانهاى چون سايهاى بالاى سر * با چشمهاى نافذ خود مىكنى بر من نظر ما هم ز پشت شب بيا با بالهاى آشتى * دستان سردم مال تو تا مرز روياها ببر اى چلچراغ مطمئن اى آفتاب روز و شب * شبهاى ترديد مرا با « معجزه » كردى سحر بىتو دوباره فاصله از نو شكوفا مىشود * خوبم مبادا بشكنى در هاىوهوى اين سفر هرچند سختم مثل كوه اما مبادا بىتو من * چشمان خود را واكنم حتى به ديوار رو به در چشمانمان آئينه و لبهايمان پرخنده باد * هرچند مىبارد به ما بارانى از بيم و خطر « كابوس » دوباره من به پاى دل ، نشسته زار مىزنم * براى دورى از همه به خود حصار مىزنم براى من نهال دل شكوفه مىدهد چه سود ؟ * كه من براى حجلهام شكوفه دار مىزنم نمانده قدرت پَرش از ارتفاع غصهها * اگرچه دوست دارمت ، تو را كنار مىزنم نبين كه قوتى دگر براى من نمانده است * ز زخمهء شكستنم ، به سينه تار مىزنم ! تو سبز مىشوى پر از بهار و خنده و شكوه * و من كه از خزان پُرم دم از بهار مىزنم كسى نشد رفيق من براى لحظههاى غم * براى دورى از همه به خود حصار مىزنم